زين العابدين شيروانى
78
بستان السياحه ( فارسي )
ذكر اسلامآباد نام چند قريهايست در خراسان و كشمير و كابل و مشهورترين آن قريهء است كه در ملك كشمير واقع شده است قرب هزار باب خانه در اوست و دو مرحله از دار الملك كشمير دور و برنج خوب دارد ذكر اسفيجاب بكسر اوّل و سكون ثانى و فاء مع الياء و جيم مع الالف و سكون باء از بلاد توران و شهر خرّمبنيانست راقم نديده ذكر اسلامكر نام چند موضع است در هندوستان راقم بعضى را مشاهده كرده است قابل تفصيل نيست ذكر اسلامبول نام شهر قسطنطنيه است در حرف قاف مذكور خواهد شد انشاءالله تعالى ذكر اسفندآباد نام قريهايست از مضافات همدان هركس از راه فراهان رفته آن قريه را مشاهده كرده قريه خوب و محلّى مرغوب آب كوارنده و هواى فرخنده دارد مصراع همه چيزش فراوان غير آدم ذكر اسكندريّه بكسر اوّل و سكون ثانى و فتح كاف عربى و سكون نون و فتح دال و كسر راء مهمله و ياء مشدده مفتوح و هاء وقف بندريست بهجتمآل اسكندر ابن فيلقوس رومى آنجا را ساخت و بقاع خوب و عمارات نيك در آنجا پرداخت از اقليم سيّم هوايش خرّم و بكرمى مايل آبش از رود نيل و معتدل و در زمين هموار و در كنار بحر اخضر واقع و اطرافش واسعست خواجه حمد اللّه مستوفى در مدح آنجا حديثى از رسول اكرم روايت كرده است راقم مشاهده نكرده است و مردم اسكندريّه قوم عرب و اكثر عيسوىمذهب و ديكر شافعىاند ذكر اشتهارد بكسر اوّل و سكون ثانى و بكسر تاء و ها مع الالف و سكون راء و دال قصبهايست مسرّتمآل مسافت يازده فرسخ از شهر قزوين دور و سمت جنوب آن واقع و اطراف اربعهاش واسع آن قصبه در زمين هموار اتفاق افتاده و اكثر مشتهياتش مهيّا و آماده است آبش از كاريز و هوايش بهجتآميز قرب هزار خانه در اوست و دو سه مزرعه مضافات اوست خاكش اندك شور و ميوهء سردسيريش موفور خصوص خربزهء آنجا ممتاز و نانش بامتياز است راقم مكرّر آنجا را ديده و چندى در آن قصبه منزل كزيده مردمش همكى شيعه اماميّهاند و طايفهء ترك و تاجيك نيز در آنجا سكونت دارند و جمعى از ايشان ميرزايان دفترخانهء شهريارند ذكر خير السّالكين الحاج عبد الرّسول درويشى بىخويش و سالكى خيرانديش بود و در صدق و صفا و مهر و وفا كمتر كسى با او برابرى مىنمود و در به دو حال و ابتداء احوال به كشور كابل و سند و كشمير افتاده و مدّتى بر ملازمت ملوك و حكّام افاغنه كردن نهاده و در ملازمت افغان ترقّى نموده عبد الرّسول خان شده و اكثر بلاد پنجاب و سند و كابل و زابل و كشمير را به عزّت و دولت سير و سياحت كرده و مكنت وافر و ثروت متكاثر به هم رسانيده و با طوايف مختلفه از كفر و اسلام و شيعه و سنّى و هندو كرديده و بصحبت بسيارى از امراء ذىجاه و ملوك فريدون دستكاه رسيده و زهر محنت و شرنك زحمت از دست كردش ايّام چشيده آخرالامر درد طلب در باطن وى به هم رسيده و در سنه هزار و دويست و بيست هجرى در خطّهء كشمير در حضور جمعى از فقرا و فقير توبه و انابه نموده دست از ملازمت كشيده ملبّس به لباس فقر كرديده و در طريقت نازش على ملقّب كشته و از كار و بار دنيا كذشته همراه فقير از خطّهء كشمير برآمده از راه اتك و پيشاور و كابل و قندهار و هرات وارد مشهد مقدس شديم و چند كاه توقف نموديم آنكاه از راه نشابور و سبزوار و بسطام و سمنان بطهران آمديم و بعد از جهة ملاقات خويشان و دوستان به اشتهارد رفته و چند كاه توقف كرده و از آنجا بقزوين و همدان آمده به خدمت ولايتمآب مجذوب على شاه طيّب اللّه ثراه مشرّف شده و از تويسركان جهة زيارت عتبات و آوردن برادرم الحاج محمّد على ايشان را ارسال عراق عرب نمودم بعد از تحصيل مثوبات زيارات همراه برادرم وارد تويسركان شده به رفاقت فقير از راه كلپايكان و اصفهان و فارس و عمّان و يمن به مكّه معظمه مشرّف كرديده بعد از حجّ بيت اللّه الحرام و زيارت رسول انام و ائمّه بقيع عليهم السّلام از طريق بحر به كشور مصر و شام و روم رسيده و اكثر بلاد آنجا را ديده و صحبت نموده و از اسلامبول باذن فقير به ايران مراجعت كرده بعد از چند سال فقير به ايران آمده در قصبه اشتهارد ملاقات نموده و چند كاه توقّف كرده بعد بدار الملك طهران آمده و به خدمت جمعى از مشايخ عصر مشرّف شده و مدّت چند ماه در طهران همراه بود الحاصل قرب نه سال به خدمات